مسئله
کلینیک دندانپزشکی روشا با هدف افزایش پاخور و ترافیک مراجعهکنندگان به ما مراجعه کرد. مسئله این بود که چگونه میتوان با کمپینی مبتنی بر استراتژی برند، توجه مخاطبان را جلب کرد و آنها را به مراجعه ترغیب کرد.
برای پاسخ به این مسئله، باید میان تخصص کلینیک در حوزه ایمپلنت و خواسته واقعی بیمار ارتباط برقرار میکردیم. برای کسی که دندانهایش را از دست داده، ارزش درمان در تجربههای روزمره معنا پیدا میکند. توانایی غذا خوردن، آسوده خندیدن و دوباره لذت بردن از زندگی.
راه حل
مبنای طراحی کمپین، جوهره برند روشا یعنی لذت زندگی بود. در استراتژی برند، نقش روشا را بازگرداندن کیفیت زندگی با تکیه بر درمان علمی، دقیق و توجه انسانی به بیمار تعریف کرده بودیم. حالا باید این نگاه را به پیامی ساده و ملموس برای تبلیغات محیطی تبدیل میکردیم.
ایده خلاقه از لذتهای کوچکی شکل گرفت که اغلب تا زمان از دست دادنشان، متوجه اهمیت آنها نمیشویم: گاز زدن یک سیب، جویدن یک هویج یا شکستن تخمه. همین تجربههای آشنا، زبان ارتباطی کمپین شدند.
سه طرح با پیامهای لذت گاز زدن، لذت جویدن و لذت شکستن طراحی کردیم. در هر طرح، تصویر یک خوراکی در کنار پیامی کوتاه قرار گرفت تا مخاطب در فرصت محدود مواجهه با تبلیغات محیطی، ارتباط آن را با زندگی خودش دریابد. معرفی تیم تخصصی ایمپلنت روشا نیز این خواسته ملموس را به خدمت کلینیک پیوند میداد.
سادگی تصویر و متن، رنگ یکپارچه و ساختار مشترک طرحها، به کمپین انسجام داد. هر آگهی بهتنهایی پیام مشخصی داشت و در کنار دیگر طرحها، ایده مرکزی برند را تقویت میکرد: بازگشت به لذتهای زندگی.
نتیجه
بر اساس بازخورد کلینیک، اجرای کمپین با رشد چشمگیر ترافیک مراجعهکنندگان و ارتقای کیفیت لیدها همراه شد. به این ترتیب، نتیجه کمپین در هر دو بُعد موردنظر کسبوکار دیده شد: افزایش مراجعه و جذب سرنخهای باکیفیتتر. موفقیت کمپین به تکرار آن در دو نوبت دیگر انجامید. این پروژه، استراتژی لذت زندگی را به یک ایده اجرایی روشن تبدیل کرد؛ ایدهای که هم معنای برند روشا را به مخاطب منتقل میکرد و هم به هدف تجاری کلینیک برای افزایش مراجعه پاسخ میداد.